محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5201
تاريخ الطبرى ( فارسي )
من بنشينى . » و او را در صدر مجلس با خويشتن بنشانيد ، سپس گفت : « اى حرانى ، هزار هزار دينار پيش برادر من ببر ، و چون خراج گرفتن آغاز شد يك نيمهء آن را ببر . آنچه را در خزينه هاى ما از مال خودمان هست با آن چيزها كه از خاندان لعنت گرفته شده به او بنماى كه هر چه مىخواهد بر گيرد . » گويد : حرانى چنان كرد . گويد : و چون هارون برخاست به صالح گفت : « اسب او را نزديك فرش بيار . » عمرو رومى گويد : هارون با من مأنوس بود ، نزديك وى شدم و گفتم : « سرور من ، رؤيايى كه امير مؤمنان به تو مىگفت چه بود ؟ » گفت : « مهدى مىگفت : در خواب ديدم كه چوبى به موسى دادم و چوبى به هارون دادم ، بالاى چوب موسى كمى برك آورد ، اما چوب هارون از اول تا به آخر برك آورد . » مهدى حكم بن موسى ضمرى را كه كنيهء ابو سفيان داشت پيش خواند و گفت : « اين رويا را تعبير كن . » گفت : « هر دو به شاهى مىرسند ، روزگار موسى كوتاه خواهد بود اما هارون به نهايت مدتى مىرسد كه خليفه اى ببوده ، روزگار وى ( 212 بهترين روزگار خواهد بود و ايامش بهترين ايام . » گويد : چند روزى بيشتر نگذشت كه موسى بيمار شد و بمرد ، بيماريش سه روز بود . عمرو رومى گويد : وقتى خلافت به هارون رسيد ، حمدونه را به جعفر پسر موسى به زنى داد و فاطمه را به اسماعيل پسر ديگر موسى داد و به همه آنچه گفته بود عمل كرد و روزگارش بهترين روزگارها بود . گويند : هادى سوى حديثه رفت ، حديثه موصل ، و آنجا بيمار شد كه بيماريش سخت شد و از آنجا بازگشت . عمرو يشكرى كه جزو خادمان بوده بود ، گويد : هادى از آن پس كه به همه عاملان خويش در شرق و غرب نوشته بود در حديثه پيش وى آيند ، از حديثه بازگشت .